تبليغاتX
تشنه معرفت - سلام بر تو که تشنگی تو را به دامان امام عشُاق انداخت و امام تو را به میعادگاه عشُاق
 

عبدالله والی

 

سلام:

صبح در زندگی آدمی بشارت دهنده خیلی چیزهاست نویدی برای فرصت دوباره زندگی کردن دیدید گنجشکها موقع صبح چه سر وصدای عجیبی دارند ،بیشتر به یک جشن برای شروع دوباره زندگی و یه شکر برای رزقی که خدا امروز هم نصیبشون کرده شباهت داره.

 چند وقتی است که یاد یه بزرگی افتادم که خیلی درسها میشد از نوع زندگی  اون گرفت. خیلی بزرگ اگر بگن چه افراد بزرگی رو ملاقات کردی و احساس میکنی که تحت جاذبه معنویتش قرار گرفتی میگم یکی آقای عبدلله والی و ...

حالا عبدالله والی کیه ؟

اگر بخواهید بدونید  حاجی والی کی بود باید اول در مورد بشاگرد براتون بگم . بشاگرد میدونید کچا است .

میعادگاه عاشقان بود. اره خدا دلهایی رو که دیگه گنجایش زندگی تو مردابهای راکد رو نداشتند و روح بزرگشون دنبال روزنه ای برای تجلی میگشت رو توی این دیار محروم ( از نظر امکانات ظاهری ) جمع کرد.

چیزهای زیادی دارم از آنچه که در بشاگرد ظرف ده روز دیده ام اما مطلبی پیدا کردم که آنچه میخواستم نه، اما مطالب خوب دیگری را در مورد بشاگرد نوشته به نقل از نویسنده زبر دست رضا امیر خانی شما را به آنجا ارجاع میدم. (بشاگرد)

 

آقای والی تقریبا از همون اوایل انقلاب به فرمان امام راهش از جبهه به سمت بشاگرد متمایل میشه و از جهادی به جهاد دیگر جهادی که تا آخر عمر هرگز صلحی براش نیومد جهاد با محرومیت.

اره محرومیت، اما جالب اینجاست که او اول با محرومیت درون خودش جهاد کرده بود و نه در ظاهر که حقیقتا جلوه های توسعه روح رو در ایشان حتی به چشم ظاهر بین میشد دید.

ایشان از قبل از انقلاب تو تیمهای کمک به نیازمندان بودند .ضمنا ایشان کارمند بانک بودند وتا آخر عمر هم از حقوق آنجا امرار معاش میکردند.

یه خاطره ای از کلام خود ایشانِ برایتون بگم که به همون دوران قبل از انقلاب برمیگرده.

توی یکی از این مراجعاتی که برای پخش کمکها داشتند به یک منطقه میرند که خانوارها در کنار هم دیوارهایی از پارچه زده اند حتی امکاناتی مانند چادر که مسقف باشد ندارند. یک مادر و پسری در یکی از اینها زندگی میکردند و پسر هم فلج بوده است بعد از دادن کمکها به ایشان حاجی از پسر میپرسه که چیزی نیاز نداری پسرمیگه  نه فقط یه چیز میخوام  آقا یه مقدار پارچه بزرگ برای ما بیارید که ارتفاع این دیوارها را زیا د کنیم چرا که مادرم برای اینکه در حال ایستاده از پشت دیوار مشخص نباشه کمرشو خم میکنه و راه میره ازبس این کار رو کرده قدش داره خمیده میشه .

حاجی بعد از دو دهه که از آن دوران میگذشت با یه حال خاصی این داستان رو میگفت که عمق همدردی و تاثیر پذیریش از آن واقعه را نشان میداد.

حاجی به فرمان امام خمینی در منطقه بشاگرد ماندگار میشه و جالب اینجاست که اول کار  به یه کار بزرگ جمع اخبار و شناسایی منطقه و پراکندگی اهالی اونجا مشغول میشه که ظاهرا چند سالی هم طول میکشه چرا که پراکندگی روستاها در این منطقه زیاد است و چیزی حدود ۹۰۰ روستا داشته است.

.....

 

اجازه میخوام در پست های بعدی با کمک شما رفقا و جمع کردن مطالب شما در این مورد از این به بعد را پر بارتر ادامه بدهم.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 15:52  توسط تشنه معرفت | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست
شب تار است وره وادی ایمن در پیش
آتش طور کجا موعد دیدار کجاست
هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد
در خرابات مپرسید که هشیار کجاست
آنکس است اهل بشارت که اشارت داند
نکته هاست بسی محرم اسرار کجاست
هر سر موی مرا با تو هزاران کارست
ما کجائیم و ملامتگر بیکار کجاست
باز پرسید زگیسوی شکن در شکنش
کاین دلغمزده سرگشته گرفتار کجاست

پیوندهای روزانه
یا حنان
دسته گل
شوق پرواز
طالب یار
عبد عاصی
محبت اینجاست
تا دیدار یار
عارف شیدا
شکوفه نرگس
رقص قلم
کنیزان حضرت زهرا (س)
مجنون صفت
منتظران یوسف فاطمه
بی معرفت
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
پیوندها
مرکز اطلاع رسانی شهید آوینی
وبلاگ شخصي سيد مهدي شجاعي
پایگاه اطلاع رسانی امام خمينی
خبر گزاری جمهوری اسلامی
آيت الله فاضل لنکرانی
آيت الله مکارم شيرازی
آیت الله جوادی آملی
استاد حسين انصاريان
آيت الله مصباح يزدی
آيت الله خامنه ای
آیت الله سیستانی
آیت الله نوری همدانی
تجلی اعظم
آیت الله جوادی آملی
آیت الله نوری همدانی
آیت الله فاضل لنکرانی(سایت 2)
آیت الله صافی گاپایگانی
آیت الله شاهرودی
معرفی پايگاههای شيعه
سايت غدير
سايت دولت
پايگاه حديث





Powered by WebGozar

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان